ابو القاسم راز شيرازى
199
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
هدايت و ضلالت ، از ذكر و غفلت است ؛ به اين ترتيب كه ذكر ، سبب هدايت است و هدايت سبب طاعت است ، و غفلت ، سبب ضلالت است و ضلالت ، سبب معصيت است . پس بياب جلالت شأن ذكر حقّ تعالى و ذاكر را . پس به فرمودهء حضرت امام عليه السّلام محقّق گرديد كه اهل هدايت ، اهل ذكرند و اهل ضلالت ، اهل غفلتاند . فعلىهذا مىفرمايد : بگردان لسان را تابع قلبت ، و قلبت را قبلهء لسان كه حركت لسان به اشارهء قلب باشد . و بايد كه حركت داده نشود زبان مگر به اشارهء قلب و امر او كه : « استفت قلبك ، ان افتاك افعل و الّا فلا » « 66 » . و حركت داده نشود زبان مگر به موافقت عقل و رضاء ايمان زيرا كه ضياء معرفت در قلب است ، و نور علم و ايمان در عقل است . و قلب ، مقرّ روح است « 67 » كه قلب ، سلطان مملكت صغراى بدن است و عقل ، وزير سلطان روح است ؛ و بدون حكم اين خليفهء الهى كه روح است و وزير آنكه عقل ، هرگاه تصرّف در اين مملكت به هواى نفس و اغواى شيطان شود البتّه مملكت فاسد و
--> ( 66 ) - از قلب خود اجازه بخواه اگر اجازه داد بكن و گرنه ، نه . ( 67 ) - مراد از قلب در نظر قرآن كريم و اهل بيت عصمت و طهارت و عرفاء عالىمقدار چنانچه مطالب متن كتاب نيز ناظر بر آنست نه اين گوشت پارهء صنوبرى شكل است كه در طرف چپ سينه قرار دارد بلكه لطيفهايست الهى كه مقرّ روح قدسى است چنانچه حضرت راز در متن ، به آن تصريح فرمودهاند . و عرفاء كاملين را در باب قلب و عوالم آن سخنهاست از آن جمله جناب « شيخ روزبهان بقلى شيرازى » را در باب قلب و مراتب و شگفتيهاى آن سخنى است ، دريغ آمد كه از آوردن آن چشمپوشى شود : « شيخ روزبهان » در كتاب « رسالة القدس » چنين آورده است : « اعلموا اخوانى زادكم اللّه فهم القلب ( هان اى برادران من كه خدا فهم شما را در شناخت حقيقت قلب زياد كند ) كه صورت بنىآدم به مثال كون است و « دل » در آن به مثابه عرش است چنان كه آسمان ، مرقات ( پله ) معراج است هياكل صورت ، نردبان پايهء عالم قلب است ، و چنان كه در ملكوت ، حجاب است ، از تو تا دل كه عرش روح است صد هزار حجاب است ، چون حواسّ و طبايع و عوارض و اخلاق و نفس و هوا و شياطين و امثال ذلك ، تا از اينهمه بنگذرى به مقرّ روح نرسى . و محلّ روح از قلب ، منظر انوار حقّ است كه حقّ بهخودىخود -